خرید بک لینک


ادامه مطلب

برچسب: عکس متحرک عاشقانه, نویسنده: محمد غفاری تاريخ: چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت: 13:14


to tell the story of how great a love can be
براى گفتن داستانى که نهایت بزرگى عشق را نشان میدهد

the sweet love story that is older than the sea
داستان عشق شیرینى که عمرش از عمر دریاها نیز بیشتر است

the simple truth about the love she brings to me
حقیقتى ساده درباره عشقى که او به من هدیه داد

where do I start ?
از کجا شروع کنم

with her first hello
با اولین سلامش

she gaves new meaning to this empty world of mine
او معناى جدیدى به دنیاى پوچ من داد

there's never be another love , another time
که در آن هیچ عشق دیگرى نخواهد بود، هیچ وقت

she came in to my life and made the living fine
او به زندگى من پا گذاشت و زندگى را شیرین کرد

she filled my heart
او قلب مرا تسخیر کرد

she filled my heart with very special things
او قلب مرا توسط چیزهاى مخصوصى پر کرد

with angels songs , with wild imaginings
با آواز فرشته ها، با تصوراتى حاصل از اشتیاق و علاقه زیاد

she filled my soul with so much love
او روح مرا با انبوهى از عشق پر کرد

that any where I go I'm never lonely
که هر کجا بروم تنها نخواهم ماند

with her around, who could be lonely
با وجود همراهى او، چه کسى تنها خواهد ماند

I reach for her hand she is always there
من در جستجوى دستان او هستم او همیشه در کنار من است

 ش

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد غفاری تاريخ: چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت: 13:11

Love ImagesLove ImagesLove ImagesLove ImagesLove ImagesLove ImagesLove Images

ادامه مطلب

برچسب: عکس عاشقانه, نویسنده: محمد غفاری تاريخ: چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت: 13:09


      آخه چه جور دلت اومد 

تنهام بذاری و بری

آخه مگه حرفی زدم

زخم زبونی من زدم

آره همش بهونه بود

مسئله یار دیگه بود

دلت هوایی شده بود

کارم از کار گذشته بود

برو با یارت عزیزم!!

رها کن این تن منو

الهی صد سال بشه!!

عشق قشنگت عزیزم!!

اما یه قول بهم بده یارتو تنها نذاری

که مثل من اسیر بشه

آواره از خونه بشه

من یه قول بهت می دم

یه روز فراموشت کنم

قلبمو سنگیش بکنم

عشقتو خاکستر کنم

اگه یه روز خواستی گلم

کسی رو نفرینش کنی

بگو مثل من بشه

زجر جدایی بکشه

برو با یارت عزیزم!!

رها کن این تن منو

الهی صد سال بشه!!

عشق قشنگت عزیزم!!

 

 

 


ادامه مطلب

برچسب: عشق, نویسنده: محمد غفاری تاريخ: چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت: 13:08


 

عکس نوشته عاشقانه :

عکس نوشته هایی از اشعار آنهایی که عشق را فهمیدند

عکس نوشته ها از شعر های و سخنان پر مفهوم و زیبای افردای مثل حمید مصدق،سید علی صالحی و . . .

 

ادامه مطلب

برچسب: شعر عاشقانه, نویسنده: محمد غفاری تاريخ: چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت: 13:06

بدترین حسه دنیا اینه که،
بدونی کسی که دوسش داری
به همون اندازه یکی دیگه رو دوس داره !

پرستو


نیوتن ؛
اگر می دانست ،
آغوشت چه جاذبه ای دارد ،
هیچ گاه به سیب و زمین و جاذبه اش کار نداشت ؛
تو را کشف می کرد ؛
شک نکن ...
نگاره: ‏نیوتن ؛
اگر می دانست ،
آغوشت چه جاذبه ای دارد ،
هیچ گاه به سیب و زمین و جاذبه اش کار نداشت ؛
تو را کشف می کرد ؛
شک نکن ...‏


ادامه مطلب

برچسب: عشق, نویسنده: محمد غفاری تاريخ: چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت: 13:02

عشق چيست؟

به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي. به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي. به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت. به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر. به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست

عشق چیست؟


عشق و ازدواج

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .
استاد گفت: عشق يعني همين
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟
استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم .
استاد باز گفت:ازدواج هم يعني همين
----------------

عشق و ازدواج


 





برچسب: عشق, نویسنده: محمد غفاری تاريخ: چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت: 13:00

به نام خالق زیباییها

 

میتوانم عشق خوانم،تا که رویایم تو هستی

کاش تفسیر دو چشمت

یا هلال ابروانی که مرا تا آسمان هفتمین پرواز داده

در سه حرف عشق گنجد

کاش عین و شین که در قاف آخر امد

شرمگین واژه لبخند یکتایت نباشد

میتوانم عشق خوانم،تا تو همراه دل بی همره من گشته ای

ببین دل تنهام که طوفانیست بی تو

کاش امشب ،بهتر از فانوس

ماه آسمان آبی دریای خون رنگ غرور رفته ام گردی

و با خورشید برگردی

و آنگه من به ساحل آیم و دور از وطن

دور از تمام موج های زتدگی

آرام با آن ماسه های پلکهایت

نرم نرم و مهربان

خواب زیبای تو را در وعده خالق ببینم

بهترینم

در تو امشب میکشم یک بوم ساده

برچسب: عشق, نویسنده: محمد غفاری تاريخ: چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت: 12:57

صفحه بندی